|
اینها را برای تو نمی نویسم یا کسی که هم اسم تو باشد ؛ حتی هم شناسنامه تو اینها را برای عشق گم شده خودم می نویسم. برای عشق مرده ام می دانی آدمی که عشقش مرده باشد چه حالی دارد نه نمی دانی اصلا بگذار ازتو بپرسم تا حالا چند بار دلتنگ شده ای ؟ آنقدر که بخواهی صدای کسی را بشنوی و نتوانی آنقدر که ماه بالای سرت قرص کامل باشد و تو هی از پشت پنجره نگاهش کنی و هی گریه کنی اصلا نمی دانم چرا خرداد که می شود همه اش اینجوری می شوم. هی چشم آدم اشکش می آید و هی کسی شبیه تو به یادم میآید. فکر نکنی که تو هستی ها. حتی اگر اسمش هم مثل تو باشد. حتی اگر شناسنامه اش هم مثل تو باشد. اما اینها اصلا تو نیستی. فکرش را هم نکن کسی را می گویم که فقط شبیه توست
آخر می دانی... تو مدتهاست که از یادم رفته ای. اینها را گفتم که حداقل یادت ، بخواهد خوابش بگیرد و بخواهد که بخوابد و تا فردا هم بیدار نشود. کسی که خیلی خوب و ماه، این روزها کلی گرفتاری دارد. نبودنش هم که یک دنیا غم به دل آدم می اندازد اصلا همه اش را می گذاریم تقصیر ا و که من اینجوری شده ام یاد آن شعری می افتم که چند روز پیش برایش خواندم. و باز هم می خوانم اش:
با تواگه باشم وحشت از مردن ندارم لحظه هام پر می شه از تو وقت غم خوردن ندارم.
|